تبليغاتX
.•* *•. نازک نارنجی .•* *•.

.•* *•. نازک نارنجی .•* *•.

۩۞۩ نوشتن برای فراموش کردن است, نه برای به یاد آوردن! "دکتر شریعتی" ۩۞۩

قانون دنياست

 

ميشه نوشت؟

ميشه گفت؟

ميشه خوند؟

ميشه داد زد؟

ميشه گريه كرد؟

ميشه خنديد؟

ميشه...

ميشه...

ميشه...

هركاري كردي يه ايرادي گرفتن ازت

خوشم مياد كم نمياري!

رو سفيدم كردي

...

...

...

اما

اما حالا كم آوردي؟

هميشه مي خندي

هميشه يه لبخند كنار لبتِ

استاد رو به دانشجواي ديگه خطاب بهت چي گفت؟

چي گفت كه يهو هوري دلت ريخت؟

پشته سري چي گفت كه دلت خالي شد؟

اونا كه چيزي نگفتن!!!

گفتن؟

"اين كه مثه هميشه بازم ميخنده"

حرفي بدي كه نبود.

آره حق با خودته

ولي اونا

اونا هيچكدوم

حتي يكيشون نفهميد غمِ خندهاتو

حتي يكيشون ندونست كه ممكن تو

تو...

تويي كه هميشه مي خندي

به قوله خودشون هيچ وقت نشده خنده رو، رو لبات نبينن

...

غمي به اندازه تموم آسمونا داشته باشي

...

...

...

حالا اينقدر بزرگش نكن...

قانون دنياست

بايد

بسوزي و بسازي...

 

 

                                                              

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


اميد دوباره

 

 

 

يه بار، توي زندگي يه چيزي رو دوس داشت از دست داد،

انگار كه خودش خواست!

بس كه دوسش داشت فك كرد هيج وقت نميره،

از دوس داشتن زياد گمش كرد!

تنها شد...

گريه كرد...

غصه خورد...

نا اميد شد...

با خودش، با خداي خودش عهد بست،

تا وقتي كه نفس داره

چيزي رو دوس نداشته باشه!

 

اما

 

يه فرصت ديگه...

يه فرصت واسه دوس داشتن دوباره،

حالا ديگه حواسش هست،

دوسش داره

دوتايي قول دادن!

اما نه يه قول مثل قولاي قبلي!

هستن تا ته قصه...

 

 

پ ن:

نظر این پست غیر فعالِ !!!(دلیلش به خودم مربوط میشه!!)

 

 

 

 

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


تنها او كافيست!

 

آي آدم ها

دردم مي دهيد

اما

عزيزتان مي دارم...

 

شيرين يا تلخ همه ي خاطراتم را دوست دارم،

 

تعجب مي كنيد؟!

 

نه اينها حقيقت است...

چه سودي برايم دارد كه كينه به دل داشته باشم؟!

چه سودي دارد نفرين تان كنم؟!

 

آي آدم ها! اصلا" مرا ديده ايد؟!

يادم مي آورديد؟!

 

خوبي ها يا بدي هايتان را فراموش نكرده ام!!!

الهه اي دارم ناديدني...!!صدايش گوياست...همين او برايم كافيست...

 

اگر هم فراموش شده باشم،همين او به يادم مي آورد برايم كافيست...

تنهــــــــــــــــا او برايـــــــــــــم كافـــــــــــــــــيست...

دوستش دارم...

 

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


خدايا شُـــــكرت...

 

همه دنيا به خاطر من دارن زندگي مي كنن!

اينو مي دونستي؟!

 

كسي رو دارم كه دوسم داره،به حرفام گوش ميده

اينو چي ميدونستي؟!

 

كسي رو دارم كه واسش مهمَم،هميشه هوامو داره!
يكي كه هرچي ميگم گوش ميكنه!

 

من دوسِش دارم چون دوسَم داره!

 

خــــــــــدا جونم شُكــــــــرت...!

 

چيه حسوديت ميشه؟!

 

من يه آدم خوشبخت روي زمينم...

 

(بسم الله الرحمن الرحيم.

و ان يكاد الذين كفرو ليزلقون بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين.)

 

بتـــــــــــــركه چشم حســـــــــــــــود!

 

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


تا حالا شده؟!

 

تا حالا شده بغض خفت كنه

اما

نتوني حتي يه قطره اشك هم بريزي؟!

تا حالا شده نتوني حرفت رو به كسي بگي؟!

تا حالا شده واسه خودت شبونه آروم آروم گريه كني؟!

مجبور باشي اينقدر آروم گريه كني كه مبادا كسي بشنوه!!

تا حالا شده محرم رازت، سنگ صبورت فقط خدا باشه؟!
تا حالا شده بخواي بلند از ته دلت داد بزني تا آروم شي

اما

از ترس اطرافيانت خودتو خفه كني؟!

تا حالا شده تظاهر به شادي كني؟!
بخندي و حالت از هرچي خنديدن به هم بخوره؟!

تا حالا شده بخندي

اما

خندت از گريه هم غمگين تر باشه؟!

تا حالا شده غم دلت رو صدبار بنويسي

اما

از ترس اينكه دست يكي بهشون برسه همه رو خط خطي كني؟!
تا حالا شده توي ديار وجود خودت محكوم شي به بيكسي؟!
تا حالا شده دلت رو بشكونن

اما

حتي به روي خودشون هم نيارن؟!

تا حالا شده هيشكي نفهمه حرفاتو؟!

تا حالا شده بخواي بگي

اما

از ترس انكار شدن لال بشي؟!

...

همه ي آدما ادعـــــــــــــا ميكنن، فقط ادعـــــا ميكنن!!!

...
راســــــــــــــــــــتي

تـــــــــــــــا حـــــــالا شــــــــــــــــــــــده ...؟!

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


اينم يه جورشه!!!

 

گريه ميكني ؟!

واسه چي ؟!

واسه كي ؟!

ها ؟!

...

چرا گريه ؟!

...

...

...

آره تو راست ميگي ...

يعني تو راست گفتي ...

...

...

ولي من

من بازم حرفِ خودمو ميزنم

تو كه منو خوب ميشناسي

پس چي شد؟

كجا موندي؟

من تند رفتم تو جا موندي ؟

نه ...

تو خودت نيومدي!

حالا كه قرار نيست بياي

ديگه مهم نيست كه الان كجايي ...

...

چي ؟

فك كردي بر ميگردم ؟

چي؟

خيال كردي واست صبر ميكنم ؟

...

...نه

من الان خيلي خيلي ازت دورم

دور تر از دور تر ...

نه ميشه برگشت ،

نه ميشه صبر كرد .

...

...

...

يكي منتظرم وايساده ،

يكي نازم مي كنه ،

چند نفر دورم كردن

هركدوم يه چيز ميگن ،

اون يكي دست تكون ميده ،

اين ميگه دوسم داره ،

صداي اين يكي خوب نمياد ،

چي ميگه ؟

داره داد ميزنه ،

اون يكي جا مونده ،

اين يكي چي چي ميگه ؟

بازم صداها پيچيده ...

اون يكي اشكاش ميريزه

اين يكي چقدر باحاله

اون ميگه صدام قشنگه ،

همشون يه چيز ميگن

حرفاشون يه چيزه اما

كلمات فرق ميكنن ...

...

...

...

...

اين همه آدم ؟!

... ؟!

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


بازهم نازک نارنجی و ارشمیدس!

 

همه چی از یه جوراب سوراخ شروع شد!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حاج خانوم ها نازک نارنجی و ارشمیدس(رحمت الله علیهما)!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیپو عشقه!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کنکوری بدبخت ارشمیدس!

ای جااااااااان دخمل خالم داره پرپر میشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زوج خوشبخت!(اسپند بیارین...)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


تنهایی تو و رفتن من

 

Welcome to my kingdom!

...و پاييز مي آيد به استقبال اين روزهاي...

نشسته ام در اتاقِ 12 متري ام

كه

درخت هاي اين حوالي، به عطسه هاي پاييز

خيلي خيلي حساس اند!

خاطراتِ پشت پنجره آشنا را جا گذاشتم در

روزهاي دور!

نمي تواني كنار بيايي با اين روزگار مرتفع...!

با سونامي تنهايي و سكوت!

...

Loneliness is my best friend!

.

I am not joking!

I…am…serious!

مي بيني در اين ارتفاع زندگي، به كجاي

جغرافياي باور رسيده اي؟!

به خودم مي گويم:

بي خيال نوشتن!

بي خيال نوشتن!

بي خيال تو...بي خيال تو و تموم خاطراتت!

...

مي بيني!؟

هيچ اتفاقي نمي افتد!

همان طور كه تا به امروز نيفتاده است!

اگر من بي خيال تو بشوم،

اگر تو را فراموش كنم!(كه فراموش كرده ام)

و

بي خيالت شوم!

اگر...اگر...و اگر هزار تا اگر ديگر جا خوش

كنند در زندگي مان،

هيچ اتفاقي نمي افتد براي درخت هاي اين

حوالي

كه

به عطسه هاي پاييز خيلي خيلي حساس اند!

فقط كسِ ديگري خواهد آمد به جاي تو

فقط تو پير مي شوي در...

فقط نا منتظرتر از دوست داشتن مان، مرگ

سلام مي كند به يك لحظه!

فقط در قرن هاي آينده

يك حسرت در دل تو

و يك غم در دل من

مي ماند تا هزار بار آمدن و رفتن!

من نمي دانم بار ديگر كه بياييم

كجاي زندگي من پرسه مي زني؟

تو نمي داني كه در دنياهاي بعد، من در

كدام ثانيه بودنت ايستاده ام

ببين؟!؟!

...

غريبه اي جاي تو را پر كرده براي من...

.

can you hear me?!

تو كه مي داني من ديگر تو را دوست ندارم!

تو كه مي داني غريبه را به تو ترجيح داده ام...

نمي داني؟!

اكنون زمان باور كردن است،

پس

بدان و باور كن.

...

بگذريم!

Come on!

What?!

بگذريم...

سلام مرا به روزهاي تنهايت برسان!

لج بازي هاي من هم سلام بلند بلند مي رسانند!

وعده ديدارمان باشد راس ساعت پشيماني

...

بي چاره!!!

بي شك

تو بي من خواهي زيست

من نيز بي تو به يقين خواهم زيست

ليك در اين ميان

روزي به عقب مي نگري

و

چيزي جز آه نمي تواني بكشي!!!

 

                                           نـــــــــازك نـــــارنجي (مهـــــر87)

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


برگشتم...

 ســــــــــلام...

17 ارديبهشت برگشتم خونه...

شرمنده دير اومدم و خيلي شرمنده تر كه نتونستم جوابه commentهاتونو بدم!!!

اگه از سفرم مي پرسين، بهترين سفرِ ممكن واسه يه آدم رفتن به مكه و مدينه است.

واسه همتون دعا كردم و نماز هم خوندم...(اينو جدي گفتم)

اين 3 هفته باعث شد از درسا خيلي عقب بيافتم... 25 خرداد تا 6 تير امتحان هاي ترم

شروع مي شه!!!

بعد از امتحانا حتما" مي آم و به همتون سر مي زنم؛ فعلا" سرم خيلي شلوغه...

 

منتظرم باشين...من ميام دوبـــــــــــــــــاره!

فعــــــــــــــــلا"...

 

*•.*•.*•.*•.*•.

 

دروغ میگــــــــــــــــــــــــن

شاید اشتباهه اما عاشقا
دروغ میگن
آدمای مهربون و باوفا
دروغ میگن

اونا که میگن که تا همیشه دیوونتونن
بذا بی پرده بگم که به شما
دروغ میگن

اونا که می آن به این بهونه ها،که اومدن
از توی شهر ِ قشنگ ِ قصه ها،
دروغ میگن

اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسمونا،به خدا
دروغ می گن

اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن
تا قیامت نمی شن ازت جدا،
دروغ می گن

 

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


حــــلالم كنين.

 

 

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم
و او تـــــمام زندگي من است...

او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش...
گفت: ماندن است...
فرو رفتن در خود است...
گفت: خواستن و گرفتن و برای خ
ـــود کردن است...
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقه
ـای زود...
گفت:
عشق در اين دنيــــــا دروغــــــــــــی بیش نیست...

 

*•.*•.*•.*•.*•. 

 

وقتِ رفتن نزديك شده... همين روزا بايد برم(حــــج)...

31فروردين مي ريم ساري، از اونجا هم مشهد، يه چند روزي مشهد هستيم و بعد اگه خـــدا

بخواد 3 ارديبهشت پرواز واسه مـــــــــكه...

شايد يه مدتِ طولاني نباشم(حدودا" 1ماه)... ولي شما بي معرفتي نكنين و بهم سر بزنيد.

واسه همه ي اونايي كه بهم التماسه دعا دادن يا ندادن دعا مي كنم...

از دوستاي اينترنتي گرفته تا دوستا و آشنايا و فاميلا و غريبه ها...

و حتي اون(اونايي) كه دلمو شكوندن!!!

 

نمي دونم چي مي خواد پيش بياد...

حلالــــــــــــــــــــم كنين... شايد ديگه...

آرزومند آرزوهاي قشنگتون.

خـــــــــداحافظ تا ســـــــــــــلامي ديگر....

                                                       نــــــــــازك نـــــــــــــارنجي.

 


=دل نوشته ي نازک نارنجی.•* *•. |


امار وبلاگ افزايش سرعت